logo
بازگشت به بلاگ
بلاگ

فروید و جردن پیترسون بررسی اختلاف ها و شباهت ها

تیم بوف آکادمی
۱۹ آذر ۱۴۰۴
فروید و جردن پیترسون بررسی اختلاف ها و شباهت ها

آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که ریشه‌ی اساسی‌ترین مشکلات زندگی مدرن کجاست؟ آیا در اعماق ناخودآگاه ما پنهان شده، آن‌گونه که زیگموند فروید (Sigmund Freud) معتقد بود، یا ناشی از نپذیرفتن مسئولیت فردی در برابر هرج و مرج زندگی است، همان‌طور که جردن بی. پیترسون (Jordan B. Peterson) تاکید می‌کند؟ تقابل فکری میان این دو شخصیت تأثیرگذار، یعنی فروید و جردن پیترسون، یکی از مهم‌ترین و داغ‌ترین بحث‌ها در دنیای روانشناسی، فلسفه و توسعه فردی است. این مقاله جامع‌ترین راهنمای شما برای درک عمیق این تقابل و هم‌پوشانی‌های شگفت‌انگیز بین آرای آن‌ها است. با ما همراه شوید تا ببینیم چگونه بنیان‌گذار روانکاوی و پرچمدار روانشناسی عمل‌گرا، هرکدام به شیوه خود، در تلاش برای رمزگشایی از وضعیت بشر هستند.

پیش‌زمینه تاریخی و روان‌شناختی فروید و جردن پیترسون از وینِ قرن نوزدهم تا تورنتوی قرن بیست و یکم

برای درک کامل دامنه تأثیر و تفاوت‌های موجود در اندیشه‌های فروید و جردن پیترسون، لازم است ابتدا با زمینه‌ی شکل‌گیری تفکر هرکدام آشنا شویم. مشاهده دوره نقشه های معنا جردن پیترسون.

زیگموند فروید: کاوشگر اعماق تاریک روان

زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹)، عصب‌شناس اتریشی، در جامعه‌ای به شدت سرکوب‌گر و دارای محدودیت‌های اخلاقی سفت و سخت ظهور کرد. او با مشاهده بیمارانی که از اختلالات عصبی رنج می‌بردند و علائم فیزیکی بدون منشاء جسمانی از خود نشان می‌دادند، به این نتیجه رسید که بخش اعظم ذهن انسان، بیرون از حیطه آگاهی ما عمل می‌کند. مشاهده دوره برنامه ریزی زندگی جردن پیترسون.

  • مدل کوه یخ: فروید ذهن را به یک کوه یخ تشبیه کرد. بخش کوچکی از آن که بالای آب قرار دارد، همان هوشیار (Conscious) ماست (افکار و احساسات لحظه‌ای). بخش بزرگ زیر آب، ناخودآگاه (Unconscious) است؛ مخزنی از غرایز، تمایلات سرکوب‌شده، خاطرات دردناک و انگیزه‌های اولیه که با وجود پنهان بودن، نیروی محرکه اصلی رفتار ما را تشکیل می‌دهد.
  • ساختار شخصیت: نظریه کلاسیک فروید شخصیت را به سه جزء اصلی تقسیم می‌کند: نهاد (Id) که بر اساس "اصل لذت" عمل می‌کند، خود (Ego) که میان نهاد و واقعیت بیرونی بر اساس "اصل واقعیت" میانجی‌گری می‌کند، و فراخود (Superego) که شامل وجدان و ایده‌آل‌های اخلاقی ماست.

نظریه‌ی فروید، به ویژه تأکیدش بر ناخودآگاه پویا و اهمیت تجربه‌های دوران کودکی (مانند عقده ادیپ)، انقلابی در درک ما از بیماری‌های روانی ایجاد کرد و پایه‌ی مکتب روانکاوی را بنا نهاد.

جردن بی. پیترسون: احیاگر اسطوره‌ها و تأکید بر مسئولیت

جردن پیترسون (Jordan B. Peterson)، روانشناس بالینی و استاد سابق دانشگاه تورنتو، در عصر پست‌مدرن و بحران معنا در غرب ظهور کرد. در حالی که فروید بر سرکوب جنسی و غرایز تمرکز داشت، پیترسون دغدغه‌ی هرج و مرج (Chaos) و نظم (Order) را در مواجهه با نیهیلیسم مدرن دارد.

  • نظم در برابر هرج و مرج: پیترسون جهان‌بینی خود را بر اساس این دو نیروی بنیادین استوار می‌کند. نظم نمایانگر قلمرو شناخته‌شده، ساختار، جامعه و سنت است. هرج و مرج نمایانگر ناشناخته‌ها، پتانسیل، نیستی و رنج است. او معتقد است زندگی متعادل در مرز باریک بین این دو قرار دارد.
  • تأکید بر معنا و مسئولیت: برخلاف رویکردهای تقلیل‌گرایانه (Reductionist)، پیترسون بر اهمیت معنا در زندگی تأکید دارد، معنایی که از پذیرش رنج وجودی و قبول مسئولیت فردی نشأت می‌گیرد. قوانین ۱۲ گانه او، چارچوبی عمل‌گرا برای مقابله با هرج و مرج زندگی ارائه می‌دهند.

نقاط اشتراک بنیادی در آرای فروید و جردن پیترسون

با وجود تفاوت‌های فاحش در زبان و تمرکز، می‌توانیم شباهت‌های کلیدی عمیقی را بین دیدگاه‌های فروید و جردن پیترسون پیدا کنیم که هر دو را در جرگه‌ی متفکران "عمق‌نگر" قرار می‌دهد:

۱. باور به نیروی نهفته و ناخودآگاه

هر دوی این متفکران، قویاً به وجود نیروهایی در درون انسان باور دارند که خارج از کنترل یا آگاهی هشیار ما عمل می‌کنند و رفتارمان را شکل می‌دهند.

  • فروید: این نیروها را عمدتاً غرایز سرکوب‌شده‌ی جنسی و پرخاشگرانه (Id) می‌داند.
  • پیترسون: اگرچه از نظر بیولوژیک این نیروها را با مکانیسم‌های عصب‌شناختی و تکاملی مرتبط می‌سازد، اما بیشتر تحت تأثیر کارل یونگ (Carl Jung)، آن را به شکل ناخودآگاه جمعی و الگوهای اسطوره‌ای (آرکی‌تایپ‌ها) می‌بیند. او نیز معتقد است که اگر فرد با این نیروهای درونی (اژدها) روبرو نشود و آن‌ها را مدیریت نکند، نیروی ناخودآگاه او به شکل هرج و مرج درونی و بیرونی بروز خواهد کرد.

۲. اهمیت پذیرش "سایه" و تاریکی وجود

فروید با طرح مفهوم مکانیسم‌های دفاعی (مانند سرکوبی) نشان داد که انسان‌ها چگونه با اجتناب از بخش‌های دردناک ذهن خود، به نورونتیسم دچار می‌شوند. پیترسون نیز به طور مداوم بر اهمیت رویارویی با رنج (suffering) و تاریکی وجود (evil) تأکید دارد. او می‌گوید: "پتانسیل شرارت در درون خودت را بشناس تا بتوانی نیکی کنی." این به معنای پذیرش «سایه» یونگی، یا همان محتویات ناخوشایند ناخودآگاه فرویدی است.

۳. نیاز به ساختار و تمدن

فروید در کتاب‌هایش مانند تمدن و ناخشنودی‌های آن، تمدن را به عنوان سیستمی می‌دید که با سرکوب غرایز طبیعی و اولیه (Id)، به انسان این امکان را می‌دهد که به جای لذت‌جویی فوری، بقای بلندمدت را انتخاب کند؛ هرچند این سرکوب موجب ناخشنودی همگانی می‌شود. پیترسون نیز با تأکید بر نظم، مسئولیت و سلسله مراتب اجتماعی، معتقد است که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی (که بخش مهمی از آن از طریق "فراخود" در فروید تبیین می‌شود)، برای جلوگیری از بازگشت به هرج و مرج اولیه (نیروی اژدها یا طبیعت بی‌رحم) حیاتی هستند.

تفاوت‌های اساسی و نقد پیترسون بر روانکاوی فروید

با وجود نقاط اشتراک، رویکرد جردن پیترسون را می‌توان به نوعی واکنش در برابر رویکردهای پسامدرن و تقلیل‌گرایانه دید که برخی آن را میراث تضعیف‌شده‌ی تفکر فرویدی می‌دانند.

نقد اسطوره‌ای و معنایی فروید و جردن پیترسون

فروید و جردن پیترسون در برخورد با اسطوره‌ها به شدت با یکدیگر متفاوتند. فروید اسطوره‌ها (مانند عقده ادیپ) را عمدتاً به عنوان بازتابی از تعارضات روانی-جنسی فردی در دوران کودکی تقلیل داد. در مقابل، پیترسون که عمیقاً تحت تأثیر یونگ است، معتقد است اسطوره‌ها، از جمله روایت‌های دینی، حاوی حکمت تکاملی هستند و چارچوب‌هایی جهان‌شمول برای زندگی معنادار در اختیار انسان می‌گذارند. از نظر پیترسون، تمدن امروز اگر معنای اسطوره‌ای خود را از دست بدهد، در برابر هرج و مرج درونی و بیرونی فرو می‌ریزد.

تمرکز بر عمل‌گرایی در مقابل تحلیل فروید و جردن پیترسون

فروید بیشتر به دنبال درک و تحلیل "علت" مشکلات در گذشته بود، در حالی که پیترسون رویکردی عمل‌گرایانه دارد. او از مخاطب می‌خواهد که ابتدا مسئولیت کوچک‌ترین حوزه‌ی زندگی‌اش (مثل مرتب کردن اتاقش) را بپذیرد و سپس به تدریج حوزه‌ی "نظم" خود را گسترش دهد. این، یک حرکت از تحلیل گذشته (فروید) به مسئولیت در قبال آینده (پیترسون) است.

کاربرد عملی اندیشه‌های فروید و جردن پیترسون در زندگی روزمره

درک عمیق تفکرات فروید و جردن پیترسون فقط یک بحث آکادمیک نیست، بلکه می‌تواند نقشه‌ای برای رشد فردی باشد:

۱. کشف الگوهای مخرب: میراث فروید 

اگر در زندگی خود دائماً دچار الگوهای مخرب مشابهی می‌شوید (مانند شکست در روابط یا عدم موفقیت شغلی)، تفکر فرویدی پیشنهاد می‌کند که شاید ناخودآگاه شما، با تکرار این الگوها، در حال اجرای یک "اجبار به تکرار" باشد.

  • راهکار فرویدی: از مکانیسم‌های دفاعی خود آگاه شوید. آیا با انکار یا فرافکنی، از پذیرش یک واقعیت دردناک در زندگی خود اجتناب می‌کنید؟ تحلیل خواب‌ها و لغزش‌های زبانی می‌تواند پنجره‌ای به ناخودآگاه شما بگشاید.

۲. ایجاد چارچوب معنایی: راهنمای پیترسون 

اگر دچار سردرگمی، بی‌انگیزگی یا بحران معنا هستید، اندیشه‌های پیترسون راه‌حل‌های عملی ارائه می‌دهند.

  • راهکار پیترسونی:
    • "راستگو باشید": پیترسون معتقد است با دروغ گفتن به خود و دیگران، روح فرد دچار ناهنجاری شده و به سمت هرج و مرج رانده می‌شود.
    • هدف‌گذاری در سلسله مراتب: هدف‌ها را از کوچک‌ترین و نزدیک‌ترین (مرتب کردن میز کار) شروع کنید و سپس آن‌ها را در یک سلسله مراتب بزرگ‌تر قرار دهید. این به شما کمک می‌کند تا احساس کنید در مسیری معنادار در حرکت هستید و در برابر رنج‌های زندگی تاب‌آوری پیدا کنید.
    • پذیرش آگاهانه رنج: بدانید که رنج اجتناب‌ناپذیر است. به جای فرار از آن، هدفمندانه رنجی را انتخاب کنید که برای یک زندگی معنادار و باارزش لازم است (مثلاً رنج ناشی از تمرین سخت برای رسیدن به مهارت).

۳. ترکیب دو دیدگاه فروید و جردن پیترسون برای رشد کامل

نهایتاً، یک راهبرد بهینه، استفاده ترکیبی از این دو رویکرد است:

  1. از تحلیل فرویدی برای درک "چرا" الگوهای مخرب ناخودآگاهتان استفاده کنید.
  2. از عمل‌گرایی پیترسونی برای طراحی "چگونه" زندگی آینده‌ی معنادار استفاده کنید.

به عبارت دیگر، ابتدا به اعماق ناخودآگاهتان بروید تا بفهمید چه "باری" را حمل می‌کنید (فروید)، و سپس تصمیم بگیرید که چگونه آن بار را به شکلی مسئولانه و شجاعانه به دوش بکشید تا نظم و معنا در زندگی‌تان حکم‌فرما شود (پیترسون).

اشتباهات رایج در درک مقایسه‌ی فروید و جردن پیترسون

در بررسی این دو متفکر، چند اشتباه رایج وجود دارد که باید از آن‌ها دوری کرد:

۱. فروید را کاملاً منسوخ دانستن

برخی منتقدان پیترسون معتقدند که او در نقد فروید، اندیشه‌های او را بیش از حد ساده‌سازی کرده است. گرچه بسیاری از نظریات فروید (مانند مراحل روانی-جنسی) در علم روانشناسی مدرن رد شده یا مورد بازنگری قرار گرفته‌اند، اما مفهوم ناخودآگاه پویا، مکانیسم‌های دفاعی و اهمیت تجربه‌های اولیه همچنان سنگ بنای بخش بزرگی از روان‌درمانی‌های امروز هستند.

۲. نادیده گرفتن ریشه‌های یونگی در پیترسون

بسیاری از ایده‌های پیترسون درباره اسطوره، هرج و مرج/نظم، سایه و ناخودآگاه، مستقیماً از کارل یونگ (شاگرد سابق فروید) سرچشمه می‌گیرد. اشتباه است که پیترسون را صرفاً یک روانشناس رفتاری بدانیم؛ او در واقع ادامه دهنده راه تفکر یونگی-اگزیستانسیالیستی است که خود در واکنش به تفکر فرویدی شکل گرفت. در نتیجه، درک فروید و جردن پیترسون بدون در نظر گرفتن نقش واسطه‌ای یونگ دشوار است.

۳. تقلیل‌دادن فروید به "غریزه جنسی"

اگرچه فروید اهمیت غریزه جنسی (لیبیدو) را در اوایل نظریه‌پردازی خود بسیار پررنگ کرد، اما نظریه او به مرور زمان تکامل یافت و مفهوم "غریزه زندگی" (Eros) و "غریزه مرگ" (Thanatos) را شامل شد که دامنه وسیع‌تری از انگیزه‌ها را در بر می‌گیرند.

بخش پرسش‌های متداول فروید و جردن پیترسون

این بخش به رایج‌ترین سوالات در مورد فروید و جردن پیترسون و مقایسه دیدگاه‌های آن‌ها پاسخ می‌دهد.

۱. آیا جردن پیترسون نظریه‌های فروید را کاملاً رد می‌کند؟

خیر، پیترسون نظریه‌های فروید را کاملاً رد نمی‌کند. او در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش، به‌ویژه در کتاب فراتر از نظم، به تحلیل نظریات فروید و یونگ می‌پردازد و سهم آن‌ها در درک ساختار ذهن انسان (نهاد، خود و فراخود) را می‌پذیرد. اما او رویکرد فروید به تقلیل‌گرایی در اسطوره‌ها و فرهنگ را نقد کرده و تأکید می‌کند که انسان برای یافتن معنا فراتر از غرایز صرف به ساختارهای اسطوره‌ای و مذهبی نیاز دارد.

۲. بزرگ‌ترین سهم فروید در روانشناسی چه بود؟

بزرگ‌ترین سهم فروید معرفی مفهوم ناخودآگاه پویا بود. او اولین کسی بود که به طور نظام‌مند نشان داد که بخش اعظم رفتار، افکار و احساسات ما توسط انگیزه‌ها و تعارضاتی کنترل می‌شود که از حیطه آگاهی هشیار ما پنهان هستند. این ایده انقلابی، مبنای نظریه‌ی روانکاوی و بسیاری از مکاتب روان‌درمانی پس از آن شد و تأثیر عمیقی بر فرهنگ و هنر قرن بیستم گذاشت.

۳. چرا پیترسون بر "مرتب کردن اتاق" تأکید دارد؟

تأکید جردن پیترسون بر "مرتب کردن اتاق خود" (قانون اول در کتاب ۱۲ قانون برای زندگی) یک تمثیل عملی و عمل‌گرایانه است. او معتقد است فردی که توانایی ایجاد نظم در کوچک‌ترین و شخصی‌ترین حوزه زندگی‌اش را ندارد، صلاحیت و توانایی لازم برای انتقاد یا اصلاح نظم اجتماعی و جهانی را نیز نخواهد داشت. این یک گام اساسی برای پذیرش مسئولیت فردی است که نقطه مقابل هرج و مرج وجودی است.

ما در این مقاله به سفری جامع در دنیای دو متفکر بزرگ روانشناسی و فلسفه، یعنی فروید و جردن پیترسون پرداختیم. در نهایت، اندیشه‌های فروید به ما می‌آموزد که برای رستگاری، باید به اعماق تاریک ناخودآگاه شیرجه بزنیم و تعارضات درونی‌مان را حل کنیم. در سوی دیگر، پیترسون به ما یادآوری می‌کند که این کشف درونی باید با یک تصمیم اخلاقی قاطع همراه باشد: پذیرش مسئولیت وجودی در برابر هرج و مرج زندگی.

هر دو متفکر، از دو نسل متفاوت و با دو زبان مختلف، در یک پیام مهم مشترکند: انسان باید با ترسناک‌ترین واقعیت‌های وجودی خود (رنج، شر، ناخودآگاه) روبرو شود. فروید این واقعیت‌ها را در تضادهای غریزی و سرکوب‌شده‌ی درون ما می‌دید؛ پیترسون این رویارویی را در قامت قهرمانی می‌بیند که آگاهانه رنج را می‌پذیرد تا معنایی را خلق کند و به نظم متعهد شود. حال که مقاله را خواندید، می توانید از دیگر مقالات سایت بوف آکادمی و همچنین بزرگ ترین آرشیو دوره های جردن پیترسون دیدن کنید.